مثل شیشه

توام بشکن و بگذر

تو باشی پریشانم پیش تو....

تو نفی حجابی عریانم پیش تو......!

.....

دوباره نتونستم دل بکنم از اینجا.دوباره اومدم....

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت20:11توسط ایدین | |



cigaramo Dos daram chon man ono tark mikonam na on...........chon on az jonesh vasam maye mizareo man az omram ♥ chon dorogh nemigeo ro pakatesh neveshteee marg ya zendegi..............!!!! chon hamishe mogheye sakhtiyam baham boode ♥ in roozaham k ziad baham eshgh bazi mikonim ♥..................:| ;) ♥

+نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1391ساعت23:4توسط ایدین | |

خدایا...

طاقت مرا با طاق آسمانت...اشتباه گرفته ای...

این پیمانه...سال هاست که پر شده...!!!

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم دی 1391ساعت17:46توسط ایدین | |

سلام امروز خیلی خوشحالم....چون یه ابجی دارم با اینکه دلش پر غمه اما بازم سنگ صبورمه...ابجی گلم شایسته بهترین هایی....دوستت دارم ابجی...ممنونم ازت

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1391ساعت13:34توسط ایدین | |

فک میکنی ما پسرا خسته نشدیم؟
همیشه به یه تیکه آهن فروخته شدیم
وقتی پولی تو جیبمون نبوده محل سگم بمون نذاشتن
... از بیکاری از بی پولی
تفریحمون یدونه قلیونه و هفته ای یه بار اگه بشه مشروب تازه اونم با ترس و لرز
رو هرکی دس گذاشتیم یا بچه مایه دارا ازمون گرفتنش یا یکی اومد از گذشته ننگین طرف واسمون تعریف کرد
بخدا ماهم کم آوردیم اما غرور مردونمون اجازه نمیده بیایم جار بزنیم!
سلامتی همه پسرا...!

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم دی 1391ساعت0:15توسط ایدین | |

اگر روزی بین رفتن و ماندن شک کردی
حتما برو، بی معطلی
چون نمی بایست کار به شک می کشید که بیاندیشی یا نیاندیشی

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم دی 1391ساعت1:20توسط ایدین | |

خدایــــــــــــا التمـــــــــــاست مــــــی کنـــــــــم ...
همــــــه دنیــــــــــایـــــــت ارزانــــــــــیِ دیگــــــــــــران .. !
ولــــــــــــــــی ;
انــکـــــــــــه دنـیــــــــــایِ من اســــــــــت ..
مـــــــــــــــــــــالِ دیــگـــــــــــری نبــــــــــاشـــد .

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم دی 1391ساعت21:11توسط ایدین | |

گاهی دیدن یک عکس دو نفره
تو رو یاد اون نمیندازه
تورو یاد خودت میندازه
که چقدر شاد بودی
که چقدر خندون بودی
که چقدر جوون بودی
گاهی آدمها دلشون فقط برای خودشون تنگ میشه.....!

+نوشته شده در سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت11:54توسط ایدین | |

شمــا یادتـــون نمیــاد ...
مــنــم یادمـ نمیــاد ...
ولی میــــگن آدمــا یه زمــونی مهــــربون بـــودن ..!!

.

امروز دیدمش...دیگه حتی تو چشام نگاه نکرد....

دیگه اونی نبود که وقتی همدیگرو می دیدیم چشم تو چشم هم بودیم تا لحظه اخر....

سخته....بخدا سخته....

+نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1391ساعت22:54توسط ایدین | |


سلام بچه ها.خوشحالم....

فردا شاید گذری دیدمش....

درسته مال من نیست اما دیدنش ارومم میکنه....

دیوونه ام اما همین دیوونه تموم دنیاش تویی....

یعنی میاد اینجا؟

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت22:27توسط ایدین | |


همیشه خوابِ سفر می‌‌بینم
به دور ها
به سرزمینی آنسویِ مرزِ بودنِ پر غوغایِ آدم ها
همیشه خوابِ جاده می‌‌بینم
خوابِ رفتن
خوابِ غروب‌هایِ غمگینِ مه‌ آلود
همیشه خواب دست‌هایِ در هم می‌‌بینم
خوابِ دل‌ دادن
دل سپردن به رویایِ ماندن
و عجیب تر که هیچ عاشقانه ای
... هیچ عاشقانه‌ ای
آرامم نمی‌‌کند
هیچ چیزی آرامم نمی‌‌کند
جز تنی که به تنهایی داده ام
هیچ چیز ... جز تنی ...
که به تنهایی‌ ... به تنهایی‌‌هایم ... داده ام

بخواب ‌ای صمیمی‌ با من !
بخواب ‌ای خسته از عادت‌هایِ فرسوده !
بخواب ‌ای خالی‌ از امیدِ روز‌هایِ تازه تر !
بخواب‌ای همسفرِ شب‌هایِ تاریکِ طولانی !
که مرزِ بینِ بودن و نبودن
ذرّه‌ای بیش نیست
...تنها لحظه‌ای مکث
و ناگهان دیگر نیستی ..................

نیکی‌ فیروزکوهی
05.01.2013

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت16:55توسط ایدین | |


خدایا لج بازی نکن.....
حق با شیطان بود.....
انسانها لایق پرستیدن نبودند و نیستند

+نوشته شده در جمعه پانزدهم دی 1391ساعت21:11توسط ایدین | |

چگونه میتوانند با دیگری بخوابند؟؟!؟....
من ...بالشم را عوض میکنم ...
دیگر خوابم نمیبرد.....

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت23:5توسط ایدین | |

خدایا یادت هست؟؟؟؟

دستشو گرفتم اوردم پیشت گفتم من فقط اینو میخوام...!

گفتی این که خیلی کمه بهتر از اینو برات گذاشتم کنار.

پامو کوبیدم زمین و گفتم من فقط همینو میخوام....!

گفتی اخه نمیشه قول اینو به کس دیگه ای دادم!

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1391ساعت20:2توسط ایدین | |

امروز همه بهم خوبی کردن جز کسی که باید هوامو داشت.....

از هیچکس جز تو انتظاری ندارم....چرا نیستی بگی اغوشم ارامگاهته؟

چرا دیگه من برات با کسی فرق نمی کنم؟

این پیک سلامتیه خودت...

مثل اینه شکستم تو ندیدی...
صدای شکستنم رو نشنیدی...
یادته بهت میگفتم نمی مونی....
دیدی اخرش به حرف من رسیدی؟

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت0:50توسط ایدین | |

بالش خودمــــ را ترجیح می دهمـــــــ !
شانه هایتـــــ مثل بالش مسافر خانه می ماند!
خوبــــــ می دانمـــــــــ
سر های زیادی مهمان آن بوده...!

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت0:40توسط ایدین | |

قصّه ی عشق من به آدم ها
قصّه ی موریانه و چوب است
زندگی می کنم به خاطر مرگ
دست هایم به هیچ، مصلوب است!
قهوه و اشک... قهوه و سیگار...
راستی حال مادرت خوب است؟!

+نوشته شده در یکشنبه دهم دی 1391ساعت21:39توسط ایدین | |

خیلی خسته ام رییس!
خسته از تنها سفر کردن!تنها مثل یه چلچله زیر بارون.
خسته از اینکه هیچ وقت رفیقی نداشتم پهلوم باشه و ازم بپرسه از کجا اومدم، به کجا میرم یا چرا!
آنقدر خسته‌ام از اینکه آدما همدیگه رو اذیت میکنن.
*جان کافی(مایکل کلارک دونکان) در *فیلم مسیر سبز*در سال

+نوشته شده در شنبه نهم دی 1391ساعت21:7توسط ایدین | |

چقدر دلم می خواهد نامه بنویسم!

تمبر و پاکت هم هست
و یک عالمه حرف...!

کاش کَسی جایی

« منتظرم » بود....!!!

name

+نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت23:33توسط ایدین | |

 

هنوزم دستای گرمت جای امنی واسه گریه س
تو قشنگی مثل بارون من دلم پر از گلایه س
.
هنوزم تو این هیاهو توی این بغض شبونه
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
... .
پشت پنجره هنوز چشم براهت می شینم
ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم
.
ما دو تا پنجره بودیم گفتی که باید بمیریم
دیوارا همه خراب شد ولی ما هنوز اسیریم
.
ما هنوزم مثل مرداب مسخ آینه ی کویریم
ما همونیم که می خواستیم خورشیدو با دست بگیریم
.
گریه هام حروم شدن کاری بکن
چشم من بیا منو یاری بکن
.
وقتی که به تو رسیدم هنوزم آهو نفس داشت
هنوزم چلچله انگار تو چشاش غم قفس داشت
.
غزلک گریه نمی کرد تو شبای بی چراغی
من و تو هم قصه بودیم از ستاره به اقاقی
.
حالا اما دیگه وقت رفتنه
جاده اسم منو فریاد می زنه
.
حالا من موندم و یاد کوچه های خاکی و خیس
یاد خونه ای که دیگه خیلی وقته مال ما نیس
.
اگه خاموشم و خسته اگه از تو دور دورم
تکیه کن به من غریبه من یه کوه پرغرورم
.
پشت پنجره هنوز چشم براهت می شینم
ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

+نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت15:59توسط ایدین | |